السيد محمد حسين الطهراني
165
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
مگر نميبينى : انكار در جملهء أَ فَهُمْ يُؤْمِنُونَ نميتواند در موضع قاطعيّت خود باشد مگر آنكه در تقدير اينطور بدانى : وَ نَحْنُ عَلَى أن نُهْلِكَهُمْ « و ما اراده داريم اين قوم كفّار را نيز هلاك كنيم » پس آيا مىشود كه ايمان بياورند ؟ ! و اينكه در آن آيه مباركه : فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ من گفتم نميشود ( قرأت ) را به معناى حقيقيش بگيريم زيرا لازمهاش تنگى مجال ( ضيق عَطَن ) مىشود ، به علّت آنست كه : اگر اين حمل بر معناى حقيقى افعال را بجاى معناى مجازى ارادهء آن افعال بگيريم ، و بطور جارى و سارى در جاهائى كه از اين مورد حمل بر معناى حقيقى بعيدتر به نظر ميرسد حمل كنيم ، از جهت غرابت به جائى منتهى خواهد شد كه نزديك شود كسى را كه بدينگونه تكلّم كند مانند كسى كه نماز بر غير سوى قبله گذارد ، تو نيز او را در غرابت و دورى از واقعيّت بنگرى ، و به ديدهء استبعاد بر او تماشا كنى ! مگر اينچنين نيست كه هر كس به چاهكن خود ميگويد : ضَيِّقْ فَمَ الرَّكيَّة « دهانهء چاه را تنگ كن » ؟ و بر همين مثال ، تو بقيّة مثالها را قياس كن ! همانطور كه عقل تو گواهى ميدهد ، مراد از تضييق و تنگ نمودن دهانهء چاه ، تغيير از توسعه و فراخى به ضيق و تنگى است ؛ و ليكن در آنجا چاهى با دهانهء فراخ نيست كه چاهكن آن را تنگ كند . چاهى است كه ابتداءً چاهكن بايد بكند . و چيزى كه در اينجا مدّ نظر است آنست كه چاهكن ارادهء توسعه و فراخى را داشته باشد ؛ و در اين صورت آنچه در متخيّله و ارادهاش جائز است كه بنحو توسعه باشد ، صاحب چاه آن را به منزلهء واقع و متحقّق فرض و تنزيل مىكند و سپس چاهكن را أمر مىكند به تغييرش به تنگى . وقتى در اينجا ديديم كه معناى مجازى از ضيق ، به إرادهء آنست و اين حمل مجازى واجب است ، آيا در بقيّة مثالهائى كه أقرب است نبايد بهتر و بطور